شاملو به روایت آس پیک (با مقدمه‌ی مرحوم میم. امید)*

"باید مطلقاْ کسخل بود!"
(عباس کیارستمی)

مقدمه:
کجا چگونه دگر مثل شاملو داریم!
(میم. امید)

 

دردور         

                                   دست

م
   ر
      د
         ی

                                                                         را  بهدار

                                                                                      آویخ

             ت ن د

                         .

 

 

 

سل
     ل
       ا
         خ
              ی                     

                                       م                   

                                                 ی                گریخت.

* این نوشته ادای دینی به کتاب حافظ به روایت کیارستمی است.

اقتربت الساعه* (به گاو هم رحم نمی کنند!)

جمعه شب فیلم گاو در قالب برنامه ی صد فیلم پخش شد و منتقدنمایی بهشتی‌نام در ابتدای برنامه سعی کرد راجع به فیلم نکاتی را به زعم خویش بیان کند. او اما پای از گلیم خویش بیشتر کشیده و هر چه دل تنگش خواست گفت. از کندوی زنبورعسل تا ماشینیسم و از الیناسیون تا تراکتور (و تاثیر آن در زندگی کشاورزان) و کشت نیشکر در خوزستان و از غرب زدگی و بحران هویت تا اقتباس ادبی (و اینکه چه قدر خوب است!) و از کرگدن تا کافکا و دگردیسی حشرات و ... پرت و پلاهایی گفت که پیش از آن فقط در پیام‌های بازرگانی نمونه‌هایی از آن را دیده بودیم.
دوستان کاشف به عمل آوردند که جناب بهشتی پیش از حضور در برنامه ی مزبور مشغول مطالعه ی کتاب بالینی‌شان غرب‌زدگی نوشته‌ی جلال آل‌ احمد بوده‌اند و تاکنون فرصت تماشای فیلم به ایشان دست نداده است!  
متن زیر بخشی از مصاحبه ی دوستان ما با ایشان است:

س: "و اما چرا گاو؟"
پ: من هم موافقم که مثلاْ اگر از کرگدن یا سوسک استفاده می شد تاثیرگذارتر بود. ما در نمایشنامه‌ی اوژن یونسکو و مسخ کافکا همین را می‌بینیم (هرچند کرگدن اجتماعی‌تر و سوسک درون‌گراتر است) مُنتهای مراتب چیزی که توی این مملکت زیاد پیدا می‌شود گاو است، حال آن‌که کرگدن موجودی غربی است و این متباین با روح فیلم است که مخالف غرب‌زدگی می‌باشد. از طرفی تصدیق می فرمایید که همذات‌پنداری با گاو به مراتب ساده‌تر از کرگدن ویا سوسک است جدا از این‌که گاو از بُعد اساطیری نیز حائز اهمیت بسزایی‌ست که نباید از آن غافل شد.
س: در مورد ماشینیسم و ارتباط آن با فیلم توضیح دهید.
پ: سوال بسیار خوبی‌ است. درخشان‌ترین صحنه ی فیلم آنجاست که گاو را به داخل چاه می اندازند. اگر دیده باشید (که البته من خود ندیده ام ولی شنیده ام که) دوربین روی پک و پوز گاو به گونه ای زوم می کند که قربانی شدن هویت و اصالت را به زیباترین وجه به تصویر می کشد.
س: متوجه منظورتان نشدیم؟
پ: اگر همه چیز را صریح و واضح نشان دهند که لطفی ندارد. اصلاْ تمام هنر آقای مهرجویی در این است که این مفاهیم را در لفافه بیان می‌کند. در این فیلم تراکتور نماد ماشینسیم و سیطره‌ی آن بر زندگی انسان است.
س: کدام تراکتور؟
پ: خب وقتی گاو را از کشاورزان بگیرند تکلیف معلوم است. حذف گاو همانا و ورود تراکتور و الیناسیون همانا! نیشکر را ملاحظه کنید که چگونه فقط در استان خوزستان کشت می شود و یا کندوهای زنبور که فقط در خوزستان کشت نمی شود! بله تماشاگر باید در فیلم شرکت فعال داشته باشد.
س: بگذریم! یکی از نقاط قوت فیلم بازی بازیگران است. بازی کدام یک بیشتر به دل شما نشست؟
پ: به نکته خوبی اشاره کردید. به غیر از خود گاو که در فیلم نقش محوری دارد، زن مش حسن خیلی خوب بود. من یک نکته در ارتباط با الیناسیون...
س: الیناسیون و سایر چیزها را فراموش کنید. به نظر شما چرا فیلمی که در زمان خود حتی توسط رهبری هم مورد تآیید قرار گرفته و به عنوان یک فیلم الگو مطرح شده است هنگام پخش از سیمای جمهوری اسلامی همچنان سانسور می شود؟
پ: متاسفانه ایشان حین تماشای فیلم دچار از خود بیگانگی شده و قادر به تشخیص سره از ناسره نبودند و حتی من خاطرم هست که نگران سرنوشت بلوری‌ها بودند. بنابراین نظر ایشان اگرچه محترم است اما مورد استناد نبوده و (پیش خودمان بماند) اصلاْ شاید به همین خاطر است که همواره از گاو در کنار قیصر نام برده می شود. در ضمن اقتباس از ادبیات خوب است.
سپاسگزاریم از این که وقت گرانبهایتان را در اختیار ما قرار دادید.

* عنوان موءخره ی کتاب غربزدگی