در جستجوی دیدی و گوگو
تراژدی - لودگی در دو پرده
اشخاص نمایش:
خرتپه
گهلوله (گودو)
تذکر: تمامِ اینجا و اونجاهای موجود در متن، بدون اشاره به جای به خصوصی است مگر آنکه به آن اشاره شده باشد!
پرده اول
[صحنه کاملاً خالی است و هیچ چیز در آن دیده نمی شود. در وسط صحنه رودخانهی پرآبی قرار دارد که در آن خرتپه و گهلوله مشغول شنا کردن هستند.]
- بیدار شو گودو! رسیدیم.
- [خوشحال و سرخوش] چه مرگته پدرسگ؟! داشتم خواب می دیدم خیر سرم.
- بالاخره رسیدیم! به اونجا رسیدیم. حالا دیگه میتونی نجاتشون بدی!
- ولی مگه پسره نگفت اونارو کنار یه رودخونه دیده؟ تو رودخونهای میبینی؟
- مطمئنی پسره همچین چیزی گفت؟
- آره، مسلماً گفت. [با تردید] گمونم گفت. [با تردید بیشتر] فکر نمیکنم همچین مزخرفی گفته باشه! [به فکر فرو میرود] الان کجاییم؟
- [چیزی از انبانِ خود بیرون کشیده و در انبانِ خود قرار میدهد] در حالِ حاضر اینجاییم.
- پس هنوز مونده به اونجا برسیم. [از فکر بیرون میآید و به خیال فرو میرود] می دونی چه خوابی دیدم؟
- از کجا بدونم روانی؟!
- خواب دیدم ولادیمیر و استراگون میخواستن خودشونو از یک درخت دار بزنن. قرار بود اول اونیکه سنگینتره آویزون شه تا اگه شاخه شکست یکیشون نمیره و اون یکی دیگه تنها بمونه [سکوت] [غمگین] نمی تونستن دوری از همو تحمل کنن.
- خب
- سرِ اینکه کدوم یکی سنگینتره دعواشون شد و به سر و کله ی هم پریدن. هردوشون ادعا داشتن که اون یکی دیگه سنگینتره [مکث] آخرشم خودشونو دار نزدن.
- شاید واقعن هم وزن بودن، آره؟
- نخیر، طناب پیدا نکردن!
- [سرزنده و قبراق] خسته شدم دیگه. وایسیم.
- نمی تونیم.
- چرا نمی تونیم؟
- در جستجوی دیدی و گوگو ایم.
- مدتیه که احساس می کنم یه جای کار ایراد داره.
- کجای کار؟
- اونجای کار [و به اونجای کار اشاره میکند.]
- بیا نریم.
- باشه، نریم [به رفتنِ خود ادامه میدهند.]
پرده دوم
روز بعد، همانجا، همان وقت
- گودو بیدار شو! رسیدیم. [مکث] میگم بلند شو تنهلش بالاخره رسیدیم به اونجا!
- [خوشحال و سرخوش] داشتم خواب می دیدم بی ناموس! مطمئنی رسیدیم؟
- مسلماً [با اعتماد به نفس کمتر] گمونم رسیده باشیم [با اعتماد به نفس باز هم کمتر] گه خورد هر کی گفت رسیدیم!
- الان کجاییم؟
- [چیزی از انبانِ خود بیرون کشیده و در دهان خود قرار میدهد] اینجا.
- پس هنوز به اونجا نرسیدیم.
- این چه نتیجه گیری ابلهانهایه؟ میشه در آنِ واحد هم اینجا باشیم و هم اونجا، اینو کوانتوم میگه.
- کوانتوم راجع به رودخونه چیزی نگفته؟ اصلن تو حرف پسره رو قبول می کنی یا حرف کوانتومو؟
- معلومه حرف پسره رو [مکث] منوط بر اینکه با کوانتوم مطابق باشه.
- [به فکر فرو میرود. از فکر بیرون میآید] میدونی چه خوابی دیدم؟
- معلومه که می دونم عوضی! ولادیمیر و استراگون می خواستن خودشونو از یه درخت دار بزنن...
- [حرف خرتپه را قطع میکند] ایندفه طنابم گیر آورده بودن. [سکوت] ولی بازم خودشونو دار نزدن.
- چون دعواشون شد؟
- نخیر! چون توی پتیاره منو از خواب پروندی!
- گاهی وقتا فکر میکنم شاید اگه از هم جدا می شدیم بهتر بود.
- همیشه همینو میگی. همیشه هم مثل گه خودتو می چسبونی به من! اونا در انتظار منن نه تو.
- ولی منم که میتونم بفهمم الان کجاییم! توی حرومزاده فقط بلدی خواب ببینی. اگه من نبودم یه بار وقت خواب از اونجا رد شده بودی و دیگه نمی تونستی نجاتشون بدی.
- میدونی چیه؟ تو بعضی چیزارو خوب می فهمی ولی یه چیزو هیچ وقت نتونستی بفهمی.
- چه چیزی رو؟
- متاسفانه اون چیزو خودمم نتونستم بفهمم وگرنه بهت می گفتم!
- [قبراق و سرزنده] خسته شدم. استراحت کنیم.
- نمی تونیم.
- چرا نمی تونیم؟
- در جستجوی دیدی و گوگو ایم.
- دیگه به اینجام رسیده [به اینجای خود اشاره میکند.]
- بیا نریم.
- باشه، نریم [به رفتنِ خود ادامه میدهند.]